محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
485
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » گاهى از بهر دل غمخواره * كنى از بهر رباعى چاره خاره - سنگ سخت باشد . مثالش خواجه حافظ گويد : بيت « 1 » ز روى دوست مرا چون گل « 2 » مراد شكفت * حوالهء سر دشمن به سنگ خاره كنيم و بمعنى قماشى كه آن را خارا گويند نيز باشد مثال اين معنى و معنى اول نيز بر سبيل كنايه رضى الدين نيشابورى گويد : بيت ز چرخ اطلسم اميد نبود و گهگه * گرم دهد ز دل دوستان دهد خاره و در نسخهء ميرزا بمعنى جاروبى نيز آمده كه بر سر چوبى كنند و سقف خانه به آن رو بند و پاك كنند و در تحفة السعاده بمعنى آنچه بوى بدن را خارند و كرمك خرد « 3 » كه چون باندام چسبد « 4 » خارش آرد نيز آمده و در فرهنگ بمعنى زن نيز آمده « 21 » و مثالش اين بيت زراتشت بهرام را آورده : بيت « 5 » مر آن خاره را بود دغدوى « 5 » نام * كه زردشت فرخنده را بود مام خمره - [ بضم خاء ] همان خنبرهء مرقوم . مثالش مولوى معنوى گويد : بيت هزار خمرهء سركه عسل شدست از و * كه هست دلبر شيرين دواى خوى ترش خرمهره - مهرهء كم قيمت مشهور و در شرفنامه نوعى از بوق كه هنگام جنگ زنند نيز آمده « 22 » . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت اگر ژاله هر قطرهاى در شدى * چو خر مهره بازار از و پر شدى
--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « س » : گلى . ( 3 ) « س » : خورد . ( 4 ) « س » : جسد . ( 5 ) « ب » : بودى غدوى ، « الف » « س » « ن » : بود غدوى ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 21 ) در برهان معنى خاده يعنى چوب راست رسته ( در اين مورد مصحف خاده است . حاشيهء برهان ) و جاروبى كه بر سر چوبى دراز بندند و سقف خانه را بدان روبند و پاك كنند نيز هست . ( 22 ) در برهان بمعنى خالى سفيد كه در چشم مردم افتد و بدان سبب نابينا گردند نيز هست .